کــــــــافه دلتنــــــــــــگی

سالهاست من و فراموشی، سَرِ “تو” جنــگ داریم…!

من در تلگرام :

کانال شعر "کافه تنهایی":  kafetanhay@


نکته:

برای ورود به کانال می توانید در تلگرام آدرس را در یکی از صفحه های

دوستان خود تایپ کرده و ارسال کنید، سپس خودتان روی آن کلیک کرده

و وارد کانال شوید.ممنون از حضور شما

 

نوشته شده در جمعه ٢۱ دی ۱۳٩٧ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

یک جایی از رابطه هست که آدم صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمیم

می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد.

حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره

دربند و اولین گره خوردن نگاه‌ها و چرخ و فلک کنار دریا را تعریف کنی؛

بی فایده است.

آن آدم، هیچ‌وقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش

نمی‌شود. نه که نخواهد.

سروته آدم‌های مهربان را بزنی، می‌میرند برای دوست داشتن، برای

دوست داشته شدن.

زاییده شده اند برای اینکه محبوب کسی باشند. که صبح ها چشم باز

نکرده، با صدای گرفته بگویند سلام و شب‌ها، بی شب بخیر خوابشان

نرود.

از کارخانه اینطور بیرون آمده اند. با مُهر مهربانی روی پیشانی شان، با

تپیدن تند و تند قلبی که همیشه درد می کند و گرمی دست‌هایشان

وقت دیدار و عطری که یک شبانه روز، روی دست‌هایت می ماند.

اینکه چه می شود این آدم ها دیگر نمی خواهند آدم پیش از این باشد را

باید توی خودمان بجوییم.

توی حرف‌هایمان، نگاه‌هایمان، رفتارهایمان ....

گمان می‌کنم تنهایی، اینجا به دنیا می‌آید.

لحظه ای که باور نمی‌کنیم آدم مهربان زندگی‌مان، دیگر آن آدم سابق

نمی‌شود.

 مرتضی بزرگر

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

سی سالگی به بعد که عاشق شوی

دیگر اسمش را نمی نویسی

کف دستت

ودورش قلب بکشی

یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات

وهی نگاهش کنی

سی سالگی به بعد که عاشق شوی

یک عصر جمعه ی زمستانی

یک لیوان چای می ریزی

می نشینی پشت پنجره

و تمام شهر را -

در بارانی که نمی بارد

با خیالش قدم می زنی !


روشنک شولی

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

تو را زنانه می خواهم

زیرا تمدن زنانه است

شعر زنانه است

ساقه گندم

شیشه عطر

حتی پاریس

و بیروت با تمامی زخمهایش

تو را سوگند

به آنان که می خواهند شعر بسرایند

زن باش!



نزار قبانی

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()


خنده هایت حیف میشود

اگر من نباشم که برایت بمیرم

فکر کن

چقد مرگ بدهکارم

به سالهاى خندیدنت ... !

آرش امینى

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

دیگر دوستت ندارم!

به هزار و یک دلیل بی‌اساس

درست شبیهِ

هزار و یک دلیل بی‌اساسی که دوستت داشتم...!!



پریسا فرزان

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

نمى توانم...

دست کسى را که یک بار رها کرده ام،

بگیرم

او

تا ابد

در حال سقوط

در من است.....!

لیلا کردبچه

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

چه گناهی کرده‌ام

که در خوابم هستی

در بیداری‌ام نه

در قلبم هستی

در چشمم نه

در سرم هستی و در آغوشم نه....‌


علی سید صالحی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

تو

خواستنی‌ترین

دست‌نیافتنیِ

این شهرِ شلوغی...

علی قاضی نظام

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

برای خودتان یک دوست پیدا کنید،

یکنفر که تا اَبَد بماند، یکنفر که حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه

را با هم بخواهد، یکنفر که حالش را بپرسید،خوابش را ببینید .

آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یکنفر را داشته باشند

که همه چیزهایی که نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!

از سردرد های کوچکتان تا غمهای یکساله!

یکنفر که تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش کند

و شما را با آغوشش گمراه نکند و به وقتش آغوشش را

چهار تاق باز کند برای شخص شما.

یکنفر که بابت هیچ چیز، سوال نکند تا وقتی می گوئید برویم ،

او بند کفشهایش را بسته باشد ، قبل از قفل در.

یکنفر باید باشد که از چشمهایتان هم را بشناسید.

یکنفر باید باشد که در جواب سوالهای شما بی حسادت بگوید:

چه خوش رنگی،چه زیبایی،چه ماهی،چه یاری،چه خونه ای،

چه دست پختی،چه هنری و هزار چه بدون حسادت و با کلی عشق.

یکنفر باید در زندگیتان باشد

یکنفری که یک نفر نیست، به شما وصل است ،یکنفر است.

یکنفرِ کمیاب،اما هست که نامش دوست است .

هر آدمی باید یکنفر را داشته باشد

که صبح از فکرش در شما حسادت کند.

یکنفر را دوست بدارید و با آن پیر شوید،

اگر عمرمان قرارش به سپیدیست.

صابر ابر

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

حواست باشد که گاهی

اعتماد

تمامِ چیزیست که از یک آدم می ماند

که شکستنش یعنی مرگ

یعنی نابودی

یادت باشد هم آغوشی با هرکس افتخار نیست

که اگر ماندی پایِ آغوشِ یک عشق

هنر کرده ای

اگر ساختی دنیایت را میانِ بازوانِ مردی

اگر باختی تمامت را برایِ چشمانِ بانویی

هنر کرده ای

به گند نکشید

باورِ اینکه می شود

هنوز هم عاشقانه کسی را از چهاردیواریِ خانه

راهی کرد

و ایمان داشت

که هیچکس

میانِ راه

با نگاهِ او ؛ لبخند او

آشنا نیست

جز تو!

عادل دانتیسم

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

کیفیت را فدای کمیت نکنید.

یک دانه نابش را داشته باشید،

یک عمر به عالم و آدم

پُزش را بدهید .

رنگین کمان ها

به چشم بهم زدنی

ناپدید میشوند...

علی قاضی نظام

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

 زن ها متنفرند از مردهای منطقی ،

آن هایی که رفتنشان را با بی تفاوتی می گذراند به پای نداشتنِ تفاهم 

و با خونسردی هرچه تمام تر آرزوی خوشبختی می کنند .

زن نیاز دارد گاهی اوقات خواهش شود تا بماند ،

لطفا" در مقابل رفتن زن ها روشنفکر نباشید...

این موجودات ظریف سر تا پا احساسند ...


نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

تو هیچ نقطه ضعفی نداشتی

من داشتم

من عاشق بودم...


برتولت برشت

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

واقعیت را نمی شود از نو ساخت.

همان طور که هست قبولش کن .

سر جایت محکم بایست و با آن رو به رو شو .

فلیپ راث



نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

بیایید کمی گریه کنیم

برای تمام وقت هایی که باید عاشقی میکردیم و نکردیم

تمام وقت هایی که عشق را تایپ کردیم

دوستت دارم هایمان را کپی پیست کردیم

از کسی به کسه دیگر

آنقدر کپی پیست کردیم که دوستت دارم ها هم کلیشه ای شد

عشقه مقدس هم به لجن کشیدیم

گفتیم عشق است

و

هوس هایمان را جدا نکردیم

الکی قهر کردیم

و هی استیکر های ناراحت فرستادیم

و در مقابل هی بوسه های تایپ شده گرفتیم تا آشتی کنیم

انقدر ادامه دادیم .....

که دیگر هر چه سعی کردیم عاشق شویم ...نشد

هرچه سعی کردیم کسی را واقعا ببوسیم ....نشد

هر چه سعی کردیم از آغوشه واقعیه کسی لذت ببریم ....نشد

اصلا هیچ حسه خاصی به هیچ کس نشد که داشته باشیم

نمیشود ...

قبلا تر ها شندیده بودم که میگفتند هرچه بگندد نمکش میزنند

وای به روزی که بگندد نمک

و ما...

آنقدر گنده همه چیز را دراوردیم که نمک هم بزنیم دیگر  فایده ندارد

عشق شد یک داستان محال

دوستت دارم شد یک جمله کلیشه ای

بوسه شد کاری تکراری

و ما غرق شدیم در تمامه عاشقی های مجازی ...

دور شدیم

از آن عزیزی که باید با تمام وجود عاشقش میشدیم...

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

دیگران را اگر از ما خبری نیست، چه باک!


نازنینا، تو چرا بی خبر از ما شده ای!

شهریار

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

یه چیزایی هست

که هرجوری فکر میکنی اسمش عشق و علاقه و دوست داشتن نیست.

مثل اینکه وسط جمعیت،

هیچ صدایی نمیشنوی و به یه نفر فکر میکنی.

اسمش جنونه.

ناشناس

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

این آغوش را تا یخ نزده..

تا از بغل نیوفتاده باید بچشی...

این انگشت ها که باید لایِ فرِ موهایت بپیچند را

و این گونه هایِ تب دار را همین شب ها باید ببوسی...

این زنده بودن را همین امروز

همین حالا باید زندگی کنی...

این "مــن" را.....

همین حالا باید دوست بداری...

شاید فردا برایِ هر اتفاقِ خوبی دیر باشد....


فاطمه صابری نیا

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

زن باید محکم باشد

از پس دلش بر بیاید

مغرور باشد و جدی

دلتنگی نکند

شعر نخواند

زن باید ...

اصلا مرا چه به این حرفها

پس چرا زنگ نمی زنی آقا؟؟

ناشناس

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()


Design By : Pichak