کــــــــافه دلتنــــــــــــگی

سالهاست من و فراموشی، سَرِ “تو” جنــگ داریم…!

من در تلگرام :

کانال شعر "کافه تنهایی":  kafetanhay@


نکته:

برای ورود به کانال می توانید در تلگرام آدرس را در یکی از صفحه های

دوستان خود تایپ کرده و ارسال کنید، سپس خودتان روی آن کلیک کرده

و وارد کانال شوید.ممنون از حضور شما

 

نوشته شده در جمعه ٢۱ دی ۱۳٩٧ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

با چشم هایت حرف دارم

می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم

از بهار،

از بغض های نبودنت،

از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند

باور نمی کنی!؟

تمام این روزها

با لبخندت آفتابی بود

اما

دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،

به راستی...

عشق بزرگترین آرامش جهان است...

 

سید علی صالحی

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

مگر تو چند نفرى

که یک جهان

بى تو خالیست

امیر وجود

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

مرا ببر آنجا

که "بودنت"

تمام نمی‌شود...

مریم قهرمانلو

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

غافلگیرم کردی

درست مثل شعر!

در دلم نشستی

درست مثل عشق!

و به من جانی تازه بخشیدی

درست مثل جوانی!

تعجب می کنم

نکند تو آنی!

نکند تو همانی!

 

محمدرضا عبدالملکیان

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

زنِ عاشق

همانند

تارِ پوسیده ی

گیلیم قدیمی خانه است

به هر جان کندنی که شده

نگه میدارد

اثرِ هنریِ قلبش را ...

زنِ عاشق

دل کندن نمی داند چیست!

ساناز یوسفی

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

به هوا نیازمندم

به کمی هوای تازه...

به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا...

به پلی که می رساند یخ و شعله را به مقصد...

به کمی قدم زدن کنار این دل

و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان...

به کرانه های آبی

به کمی غزال وحشی

به شما نیاز مندم...
 

 عمران صلاحی

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

این سکوت سنگین تو

سر به سرم میگذارد؛

ادامه اش بدهی عاشق تر میشوم…!

 

ناشناس

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

گاهى فکر میکنم مگر میشود آدمها

اینقدر راحت و هر چند وقت یکبار

کنارِ معشوقه اى جدید بایستند و

دو نفره هایشان را به معرض نمایش بگذارند؟

انگار خودشان ثابت اند و آدمِ کنار دستى شان فقط عوض میشود...

در همان مکان ها

با همان خنده ها

با همان ژست هاى مضحک

که مثلاً من خیلی خوشبختم

و افسوس به حالِ آنهایى که فقط مى آیند

تا جاى خالىِ نفرِ قبل را پر کنند!



علی_قاضی نظام

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

یک جایی از رابطه هست که آدم صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمیم

می‌گیرد دیگر آن آدم یک ساعت پیش نباشد.

حالا هر چقدر برایش گل بخری، شعر بگویی، کادو بفرستی، خاطره

دربند و اولین گره خوردن نگاه‌ها و چرخ و فلک کنار دریا را تعریف کنی؛

بی فایده است.

آن آدم، هیچ‌وقت آدم یک ساعت پیش و یک روز پیش و یک ماه پیش

نمی‌شود. نه که نخواهد.

سروته آدم‌های مهربان را بزنی، می‌میرند برای دوست داشتن، برای

دوست داشته شدن.

زاییده شده اند برای اینکه محبوب کسی باشند. که صبح ها چشم باز

نکرده، با صدای گرفته بگویند سلام و شب‌ها، بی شب بخیر خوابشان

نرود.

از کارخانه اینطور بیرون آمده اند. با مُهر مهربانی روی پیشانی شان، با

تپیدن تند و تند قلبی که همیشه درد می کند و گرمی دست‌هایشان

وقت دیدار و عطری که یک شبانه روز، روی دست‌هایت می ماند.

اینکه چه می شود این آدم ها دیگر نمی خواهند آدم پیش از این باشد را

باید توی خودمان بجوییم.

توی حرف‌هایمان، نگاه‌هایمان، رفتارهایمان ....

گمان می‌کنم تنهایی، اینجا به دنیا می‌آید.

لحظه ای که باور نمی‌کنیم آدم مهربان زندگی‌مان، دیگر آن آدم سابق

نمی‌شود.

 مرتضی بزرگر

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

سی سالگی به بعد که عاشق شوی

دیگر اسمش را نمی نویسی

کف دستت

ودورش قلب بکشی

یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات

وهی نگاهش کنی

سی سالگی به بعد که عاشق شوی

یک عصر جمعه ی زمستانی

یک لیوان چای می ریزی

می نشینی پشت پنجره

و تمام شهر را -

در بارانی که نمی بارد

با خیالش قدم می زنی !


روشنک شولی

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

تو را زنانه می خواهم

زیرا تمدن زنانه است

شعر زنانه است

ساقه گندم

شیشه عطر

حتی پاریس

و بیروت با تمامی زخمهایش

تو را سوگند

به آنان که می خواهند شعر بسرایند

زن باش!



نزار قبانی

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()


خنده هایت حیف میشود

اگر من نباشم که برایت بمیرم

فکر کن

چقد مرگ بدهکارم

به سالهاى خندیدنت ... !

آرش امینى

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

دیگر دوستت ندارم!

به هزار و یک دلیل بی‌اساس

درست شبیهِ

هزار و یک دلیل بی‌اساسی که دوستت داشتم...!!



پریسا فرزان

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

نمى توانم...

دست کسى را که یک بار رها کرده ام،

بگیرم

او

تا ابد

در حال سقوط

در من است.....!

لیلا کردبچه

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

چه گناهی کرده‌ام

که در خوابم هستی

در بیداری‌ام نه

در قلبم هستی

در چشمم نه

در سرم هستی و در آغوشم نه....‌


علی سید صالحی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

تو

خواستنی‌ترین

دست‌نیافتنیِ

این شهرِ شلوغی...

علی قاضی نظام

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

برای خودتان یک دوست پیدا کنید،

یکنفر که تا اَبَد بماند، یکنفر که حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه

را با هم بخواهد، یکنفر که حالش را بپرسید،خوابش را ببینید .

آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یکنفر را داشته باشند

که همه چیزهایی که نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!

از سردرد های کوچکتان تا غمهای یکساله!

یکنفر که تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش کند

و شما را با آغوشش گمراه نکند و به وقتش آغوشش را

چهار تاق باز کند برای شخص شما.

یکنفر که بابت هیچ چیز، سوال نکند تا وقتی می گوئید برویم ،

او بند کفشهایش را بسته باشد ، قبل از قفل در.

یکنفر باید باشد که از چشمهایتان هم را بشناسید.

یکنفر باید باشد که در جواب سوالهای شما بی حسادت بگوید:

چه خوش رنگی،چه زیبایی،چه ماهی،چه یاری،چه خونه ای،

چه دست پختی،چه هنری و هزار چه بدون حسادت و با کلی عشق.

یکنفر باید در زندگیتان باشد

یکنفری که یک نفر نیست، به شما وصل است ،یکنفر است.

یکنفرِ کمیاب،اما هست که نامش دوست است .

هر آدمی باید یکنفر را داشته باشد

که صبح از فکرش در شما حسادت کند.

یکنفر را دوست بدارید و با آن پیر شوید،

اگر عمرمان قرارش به سپیدیست.

صابر ابر

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

حواست باشد که گاهی

اعتماد

تمامِ چیزیست که از یک آدم می ماند

که شکستنش یعنی مرگ

یعنی نابودی

یادت باشد هم آغوشی با هرکس افتخار نیست

که اگر ماندی پایِ آغوشِ یک عشق

هنر کرده ای

اگر ساختی دنیایت را میانِ بازوانِ مردی

اگر باختی تمامت را برایِ چشمانِ بانویی

هنر کرده ای

به گند نکشید

باورِ اینکه می شود

هنوز هم عاشقانه کسی را از چهاردیواریِ خانه

راهی کرد

و ایمان داشت

که هیچکس

میانِ راه

با نگاهِ او ؛ لبخند او

آشنا نیست

جز تو!

عادل دانتیسم

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()

کیفیت را فدای کمیت نکنید.

یک دانه نابش را داشته باشید،

یک عمر به عالم و آدم

پُزش را بدهید .

رنگین کمان ها

به چشم بهم زدنی

ناپدید میشوند...

علی قاضی نظام

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()


Design By : Pichak