کــــــــافه دلتنــــــــــــگی

سالهاست من و فراموشی، سَرِ “تو” جنــگ داریم…!

اوج یک داستان عاشقانه
آنجایی است
که برای اولین بار
دستانش را در دست می‌گیری

پ ن1: استرس داشتم و دستام میلرزید خیال می کرد سردم شده .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط حوا نظرات ()


Design By : Pichak